370. قصه ی زرافه
اییییییی روز ! زرفه بود !!! یه روز یه زرافه و یه خرگوش با هم بازی میکردن ... بعد هلی کوپتر اومد یه کادو انداخت پایین - امیتیس با کادو میگه کَدُ ! به دانلود هم میگه دَنلُد ! همه شم داره دنلد میکنه - خلاصه میرن نگاه میکنن میبینن کادو برای اقا شیره س ... میرن باغ وحش بپرسن اقا شیره کجاس ... خانم ببره میگه اقا شیره رفته یه جای دور ... باید سوار هواپیما بشین برید اونجا ... زرافه هم خوشحال میشه برا اینکه میخواد سوار هواپیما شه بعد میفته زمین صورت و دست و پاش زخم میشه ... بعد میرن پیش اقای دکتر براشون چسب میزنه! بعد میرن سوار هواپیما میشن و میرن یه جای دور ... خسته بودن میخوابن صبح دو تا فیل میبینن و با هم میرن پیش اقا شیره ......


